کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : رضا قاسمی     نوع شعر : مرثیه     وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن     قالب شعر : غزل    

آمـدی از بـین آتـش تا گـلـسـتـانت کـنـم            با پـریـشانی نمی‌خـواهم پـریـشانت کنم

کاش می‌شد زخم‌هایت را بریزم در تنم            تا فقـط انـدازۀ یک زخـم، درمـانت کنم


سفره‌دارا! سفره‌ام خالی‌ست، اما دل پُر است            روضه‌ام شو تا دو کاسه اشک، مهمانت کنم

مقتلِ مکـشوفۀ من! روضه‌هایم را نبین            حیفِ چشمِ زخم‌دارت نیست گریانت کنم؟!

از میان کـوچـه‌های سـنگ‌بـاران آمدی            تا منِ حسرت‌به‌لب هم، بوسه‌بارانت کنم

می‌بَرندت، می‌زَنـندت، می‌کُشندت باز هم            من کجای دنجِ این ویرانه پنهانت کنم؟!

قاریِ سرنیزه‌ها و تشت! ألرّحمٰن بخوان            تا مـزارِ کـوچکـم را رحلِ قـرآنت کـنم

جا نمی‌مانم، نمی‌خوابم، نمی‌گـویم نرو            من که می‌آیم، چرا باید پشیمانت کنم؟!

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : منصوره محمدی مزینان نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

مرغ باغ ملـکـوتم که شکـسـته‌ست پرم            ریخته دست زمان خاک یتیمی به سرم

چه فـراقی و چه داغی که ندیـده چشمم            در همین فـاصله از زنـدگی مخـتـصرم


چند روزی‌‌ست که از حال دلم بی‌خبری            چند روزی‌ست که از حال سرت بی‌خبرم

شـانـۀ سنـگ شده جـایِ سـر دخـتـر تو            جایِ آغـوش تو ای کـوه‌ترین مرد حرم

کاش می‌شد که دوبـاره به مدیـنه برویم            تا که انگـشـتری از شهـر برایت بخـرم

کـفـتـر جـلـد سر و دوش عـمـویـم بودم            حال با حرمله و شمر و سنان همسفـرم

سیلی و هلهـله کم بود که با زخـم‌زبـان            هر کسی زد نمک طعنه به زخم جگرم

گر‌چه گیسو و سرم سوخت ولی شکر خدا            معـجـر سوخـتـه‌ای هست ببندم به سرم

کاش می‌شد که نخی از گل پیـراهن تو            با خودم محـض تـبـرک به مدیـنه ببـرم

آبــرو بـود کـه از کـاخ سـتـم مـی‌بـردم            با همین اسلحۀ اشک و همین چشم ترم

دست و پا گیر‌ شدم، مرحمتی کن بِـبَرم            که در این قـافـلـه بـا تـاول پـا دردسـرم

بین زهـرا و رقیه چه شباهت‌هایی‌ست!            کـشـتـۀ سـیـلـیِ بـعـد از غــم داغ پـدرم

: امتیاز

زبانحال سیدالشهدا علیه‌السلام با حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها

شاعر : احمد علوی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

چشم‌های خـسـته‌ات را باز دریـایی نکن            این‌قَدَر با اشک، رویت را تماشایی نکن

هیچ‌جا مانند اینجا چشم مردم شور نیست            روی ماهت را دوباره غرق زیبایی نکن


عمه مثل ابر طوفان‌زاست، پس با او بگو            بغض خود را بشکن و دیگر شکیبایی نکن

حنجرت زخم است و داغ اصلاً برایت خوب نیست            در خـرابه با اسیران هم، هـم‌آوایی نکن

من، عمو، قاسم، علی اکبر همه پیش توأیم            در کـنار نـیـزه‌ها احساس تـنـهـایی نکن

دیدنِ این سر میان طشت پیـرت می‌کند            این قدر با بوسه‌ات از من پذیرایی نکن

چشم‌هایت را ببند و دست بر رویم بکش            دخـترم! حـتی نگـاهی هم به بابایی نکن

روی دامـان تو دارد باز خـوابم می‌بـرد            بـا زبـانِ بـی‌زبـانی قـصد لالایـی نـکـن

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : علی انسانی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

دستت کجاست تا که بگیری به بر مرا؟            یا لـطـف کن بگـیـر به بـر یا بـِـبَر مرا

آن سنگدل که خواست سرت را جدا کند            ای کاش کـشـتـه بـود ز تو زودتـر مرا


آن طــایــرم کـه وا شـدن پَــر نـدیــده‌ام            صیّادِ دون، شکست همه بال و پَـر مرا

مـرهـون عـمه هـستم اگر زنده‌ام هـنوز            هر جا رهـاند بعد تو از هر خـطر مرا

هر جا که خواست خـصم زند تازیانه‌ام            می‌گـشـت عـمه با همه نـیـرو سپر مرا

با آبِ چشم، خون ز رخت پاک می‌کنم            یـاری اگـر کـنـد ز وفـا چـشـم تـر مـرا

من مفـتخـر به عـالم و شرمـنده از توأم            کاین‌گونه با سرت زدی از لطف، سر مرا

هر طـفـل جا به دامـن لـطـف پـدر کـند            "افکنده‌ای چو اشک چرا از نظر مرا"

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها

شاعر : طیبه عباسی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

ای اشک با شـکـوه تو از آن کـیـستی            پـیـداسـت از اهـالـی ویـرانـه نـیـسـتی

بی‌تاب کرده قـلب جهان را صدای تو            ای دختر سه ساله تو غمگینِ کیستی؟


ویرانه نیست جای گـلی سرخ مثل تو            ویرانه عالـمی‌ست که در آن گریستی

باید چگـونه دست به پهـلـو بگـیری و            روی دوپای خویش به زحمت بایستی

هم سن و سال قامت تو این جهان نبود            تاب تو را نـداشت که در آن نزیـستی

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها

شاعر : مرتضی جام‌ آبادی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

طـفـلی که بار مـحـنـت ایّـام بـرده بـود            در عین خُـردسالگی‌اش سالخـورده بود

چون غـنچـه‌ای که در وسط آتش اوفتد            اعضای پیکرش همه درهم فـشرده بود


سر زخم و شانه زخم و کمر زخم و چهره زخم            از زخـم‌ها تـمـام وجـودش فـسـرده بود

از بس‌که زخم داشت، شبانگاه وقت خواب            جای ستاره زخـم تـنـش را شـمرده بود

بر صورتش که برده شباهت به فاطمه            ردّی کبود داشت! مگر ارث برده بود؟

مُردم ازین مصیبت و جا داشت حین غسل            غساله گر ز غـصۀ آن طـفـل مُرده بود

دانی چه بود عـلت جان دادنـش "یتـیم"            وقتی به سینه، رأس پدر را فشرده بود

می‌خـواست بر لـبـان پـدر بوسه بسپرد            جان را به جای بوسه بر آن لب سپرده بود

ارزان لـبـانِ‌تـشـنـه مـپـنـدار بـوسه زد!            بوسیدنش به قیمتِ جان، آب خورده بود

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها

شاعر : حسن شیرزاد نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : قصیده

پس از مادر که لبخندش گشاید باب رحمت را            خدا بر دختران بخشیده دریای محبت را

به مردان شعله‌ای از غیرت خود داده و جایش            به زن‌ها هدیه داده مهربانی و نجابت را


به آنان که پسر داده، توان و عزّت افزوده            به هرکه دختری بخشیده کامل کرده نعمت را

پسر دلگـرمی و آرام مـادر می‌شود اما            پدر با دخترش طی می‌کند راه سعادت را

به دخترها مگر چیزی به‌غیر از ناز می‌آید            پدرها خوب می‌فهمند وصف این لطافت را

خدا آیات رحمت را به دختردارها گفته            بپرس از هرکه دختر دارد این حق و حقیقت را

زمـانی می‌شود اُم‌ِّابیـهـا بهـر پـیـغـمـبـر            به پایان می‌رساند سال‌ها ظلم و جهالت را

زمانی می‌شود زینت برای ساقی کـوثر            مزین می‌کند دامان خـورشید ولایت را

زمانی چون سه‌ساله دختر شیرین ثارالله            وجودش رنگ بو بخشد بهار سبز عصمت را

یگـانه دخـتـری از نسل پیـغـام‌آور خاتم            به روی دست آورده برای خلق رحمت را

یگـانـه دخـتـری مثـل عـلی عـالی اعـلا            صبورانه به عالم هدیه می‌دارد هدایت را

سه‌ساله دختری از نسل نور و آب و آئینه            که مثل جده‌اش زهرا شرف داده شرافت را

حسین بن علی را جان و از جان نیز شیرین‌تر            بمیرم این‌همه آرامش و مهر و عطوفت را

دل ‌وجان پدر بوده، دل‌ وجان پـدر برده            چه باید گفت این دلـدادگی بی‌نهـایت را

گلی که ارث برده از عموی مهربان خود            بصیرت را، فضیلت را، اصالت را، شجاعت را

بمیرم دختری را که به زینب اقتدا کرده            به‌جا آورده چون او حق پاکی و صداقت را

در آن وادی که از هر سو بلایی تازه سر می‌زد            به صبری زینبی می‌برد با خود درد غربت را

به روی شانه‌ها می‌برد پرچم را اگر زینب            سه‌ساله برملا می‌کرد با گریه حقیقت را

دم دروازۀ ساعت که خون شد چشم‌ها از غم            به لحن کودکی فریاد زد بر شام غیرت را

خرابه دردهایش را به پایان برد تا زینب            به خاک تیره بسپارد نسیم صبح رحمت را

میان چادری کوچک نهانش کرد تا فردا            به دست کوچک خود وا‌کند قفل قیامت را

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : علی مقدم نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

چنان شمعم که امشب کُنج این ویرانه می‌گِریَم            هنوز از غُصۀ بزمِ مِی و پیمانه می‌گِریَم

دل اهل حرم می‌سوزد از اشک شرربارم            پدر جان! در فراقت آنقَدَر طفلانه می‌گِریَم


عجب آرامشی در خانۀ ما بود، یادت هست؟            چنان طفلی که گُم کرده‌ست راهِ خانه، می‌گِریَم

به روی شانه‌ات سر می‌نهادم وقت خوابیدن            ولی امشب ببین از دردهای شانه می‌گِریَم

دلـم تـنگ تبـسّـم‌های شـیـریـنت شده بابا            تبـسّم کن بـرایم، دیگر ای بابا نمی‌گِریَم

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : جوادهاشمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

دوباره بـوی خـوش مُشک ناب می‌آید            شـمـیم تـوست که با آب و تـاب می‌آید

به صبح دولت من آسمان خورد غبطه            که نـیـمـه‌شـب بـه بـرم آفـتـاب مـی‌آیـد


نسـیـم شـام نگـشـته اگر به دور سرت            چرا به سـوی خـرابـه، خـراب می‌آید؟

هـنـوز در غـم بـی‌آبـی لـب تـو بـبـیـن            که چشمه چشمه ز چـشمانم آب می‌آید

قرار بود که در خـواب بیـنـمـت ورنه            «شب وصال به چشم که خواب می‌آید؟»

جز این که شویمت از اشک خویش، ای گل من!            دگر چه کـار ز دسـت گـلاب مـی‌آیـد؟

هر آن که دید سرت را میان دستم گفت:            چقدر عکس تو امشب به قـاب می‌آید!

رسید اگر به اجـابت، تـعـجـّـبی نـکـنم            دعـای خـسـتـه‌دلان، مـستـجـاب می‌آید

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : رضا قاسمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

بـر لبِ بـامِ اسـارت آفـتـابـم را بـبـیـن            مثل این ویرانه احـوالِ خرابم را ببین

در جوابِ العطش‌هایت وجودم آب شد            آب رد شد از سرم؛ حالا سرابم را ببین


فکر کن مثل قدیمم؛ چشم‌هایت را ببند            دیدنِ الانِ من روضه‌ست، خوابم را ببین

شب به شب تا چند بشمارم که پیدایت کنم؟!            می‌شمارم؛ زخم‌های بی‌حسابم را ببین!

با چه زوری خواستند و با چه زوری حفظ شد            سرفرازم بعد غارت‌ها؛ حجابم را ببین

روزگـار کاخِ سبـزِ شام را کردم سیاه            ردّ اشکـم را؛ سـلاحِ انـقـلابـم را ببین

گرچه طوفانِ بلا فانوسِ عمرم را شکست            بعـدها در این خـرابه بـازتـابم را ببین

در قنوت آخرم چیزی به جز پرواز نیست            مـرغ آمـینِ دعـای مستـجـابـم را ببین

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : حسین دارند نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

چه‌قدر بی‌تو شكستم، چه‌قدر واهمه كردم!            چه‌قدر نام تو را مثل آب، زمزمه كردم!

خیال آب نبستم به جز دو دست عـمویم            اگر نگـاه به رؤیـای نهـر علقـمه کردم


سرود كودكی‌ام در خزان حادثه خشكید            پس از تو قطع امید، ای بهار، از همه كردم

نكرده هیچ دلی در هجـوم نیـزه و آتش            تحمّلی كه از آن اضطراب و همهمه كردم

شكفت غـنچۀ خـورشید از خـرابۀ جانم            همین‌كه با تو دلم را به خواب، زمزمه كردم

پدر! به داغ دل عمّه‌ام، به فاطمه سوگند            مرا ببخش، اگر شكوه بی‌مقـدّمه كردم!

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها

شاعر : نغمه مستشارنظامی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

به سنگ نام تو را گفتم و به گریه درآمد            به گوش کوه سرودم تو را و چشمه برآمد

سکـوت نقره‌ای ماه را شکـست غـم دل            در آن زمان که از آن ماه بی‌کفن خبر آمد


شکست صخره از این داغ جانگداز و به یادت            به رود رود عطش با هزار چشم تر آمد

پس از تو هر گل خونین‌دلی که سر زد از این غم            به سوگ لاله‌رخان شهید، خون‌جگر آمد

به طعنه گفت بیابان به سنگ: «شرم نکردی            ز درد آبله‌پایی که خسته از سفـر آمد؟»

به گریه گفت که: «سنگم‌ ولی شکسته‌ترینم            به راه آن گل زخمی که از پی پدر آمد»

پـدر به قـافـلـه‌سـالاری آمد از سر نیـزه            ز دست خار بیابان جهان به گریه درآمد

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : جواد محمدزمانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

دشمن خـرابه را به تو آسان گرفته بود            از من هـزار بار ولی جان گرفته بود!

سر بر اطاعـت دلِ مجـنـون نهـاده بود            پـایـم اگـر كه راهِ بـیـابـان گـرفـتـه بود


حـتـی تــوانِ سـیـنـه زدن هـم نـداشـتـم            این سیـنه حـالِ شامِ غـریبان گرفته بود

در پای نـیـزه عـطـرِ تـلاوت شـنـیـده‌ام            دسـتـم صـفـای پـارۀ قـرآن گـرفـته بود

پایـم شـتـاب را به صفِ بوته‌های خار            از تـازیـانـه‌هـای شـتـابـان گـرفـتـه بود

ایـنجـا بـه انـتـظـارِ دلـم طـعـنـه می‌زند            چوبی‌كه بوسه از لب و دندان گرفته بود

عمرم به قدرِ سورۀ كوثر مجال داشت            آری سه آیه بود كه پـایـان گـرفـته بود

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

امشب که با تو انس به ویران گرفته‌ام            ویـرانه را به جـای گـلـسـتـان گرفته‌ام

امشب شب مبارک قدر است و من تو را            بر روی دست خویش چو قرآن گرفته‌ام


پـاداش تـشـنـه‌کـامی و اجـر گـرسنگی            گل بوسه‌ای‌ست کز لب عطشان گرفته‌ام

از بس که پا برهنه به صحـرا دویده‌ام            یک باغ گـل ز خار مـغـیـلان گرفته‌ام

بر داغ‌دیـده شـاخـۀ گـل هـدیـه می‌برند            من جای گل، سرِ تو به دامان گرفته‌ام

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمد علی بیابانی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

سلام کرد و نشان داد جای سلسله را            چه بی‌مـقـدمـه آغـاز می‌کـنـد گـله را

نه از سنان و نه از شمر گفت نه خولی            بهانه کرد فـقـط طعـنه‌های حرمله را


نگاش چونکه به رگ‌های نامرتب خورد            نکـرد شِکـوه و پـوشـاند زخـم آبله را

ز استلام لب و خیزران شکایت داشت            از اینکه چوب، رعایت نکرد فاصله را

سبب چه بود که هنگامۀ ورود به شام            نـمی‌شـنـیـد صـدای بـلـنـد هـلـهـلـه را

و در ازای دو تا بـوسه داد جانش را            ندیـده چـشم کسی اینچـنین معـامله را

: امتیاز
نقد و بررسی

داستان افتادن حضرت رقیه از ناقه و رفتن زجر در بیابان ها به دنبال او در هیچ مقتل معتبری نیامده و صحیح هم نیست و همانگونه که علما و محققین علامه شهید مطهری، محدث نوری و .... در کتب حماسه حسینی  ج ۳ ص ۲۵۵؛ لؤلؤ و مرجان ص ۱۶۲؛ مقتل تحقیقی ص ۱۷۸ گفته و نوشته اند این موضوع از تحریفات عاشوراست؛ لذا بیت زیر حذف شد، جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

کشید زجر، هم از دست زجر هم پایش            شبی‌که گم شد و گم کرده بود قافله را

ذکر مصائب ورود سیدالشهدا علیه‌السلام به کربلا

شاعر : محمد حسین رحیمیان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

یا غیاث المسـتغـیـثین آه از کرب‌و بلا            از فـلـک آمــد نــدا: واویـلـتـا واویـلـتـا

تا ابد لعنت به هرچه کینه هست از مرتضی            کوفه زد بر طبلِ جنگ و عرش بر طبل عزا


بر سر و سینه‌ زنان با عرشیان روح الامین

آسمان خون گریه کن، زینب شده صحرا نشین

وای از مکر حـرامی‌ها حرم آواره شد            آسمان از دل کشید آه و زمین بیچاره شد

کعبه مشکی پوش از این حج نیمه‌کاره شد            تا ابد شرمنده از حاجیِ در گهواره شد

از منا آید ندایی: خوش به حال کـربلا

بهر قـربـانی حسین آورده اسماعـیل‌ها

روبرو شد عاقبت با طور سینایش حسین            دارد اینجا وعده با ربِّ تعالایش حسین

مانده با یک کوفه تنها، مثل بابایش حسین            روضه‌خوانی می‌کند با هاهُناهایش حسین

باغبان سر بسته گوید با گلستان از خزان

کس ندیده بود زینب را چنین دل‌ناگران

آه دارد می‌رسد فـصل زمـسـتانِ رباب            لرزه افتاده است در این خاک بر جان رباب

کمتر از ده روز اصغر، هست مهمان رباب            حرمله، تیر یل افکن، چشم حیران رباب

بیشتر از اصغـرش دلـواپس آقاست او

رفته زیر آفـتاب و فکر فـرداهاست او

در مدینه کن خبر اُمُّ البنين را ای صبا            کمتر از ده روز دیگر می‌شود حاجت روا

تـا ابـد عـبـاس گـردد ســاقـی آب بـقــا            هـست آمـاده برای دیـدنـش خـیـرالنسا

ای صبا اصلاً نگو بر او حسین تنها شده

او نفهمد که امامش ساکن صحـرا شده

چند روزی مانده تا در این جهان غوغا شود            ارباً اربا شبه پیغمبر در این صحرا شود

همچو سروی، سیزده ساله گلی، رعنا شود            دخـتر شیرین زبانی کاملاً زهـرا شود

مرتضی‌ها روی نی قاری قرآن می‌شوند

فاطمه‌ها روی ناقه سنگ باران می‌شوند

: امتیاز
نقد و بررسی

با توجه به اینکه تصریح بر شش ماهه بودن در کتب تاریخی متقدم و معتبر نیامده است و این موضوع برای اولین بار در قرن سیزدهم در کتاب ذخیرة الدّارین آمده است لذا بیت زیر تغییر داده شد،جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

کمتر از ده روز اصغر، هست مهمان رباب            حرمله، تیر سه شعبه، چشم حیران رباب

زبانحال سیدالشهدا علیه‌السلام در هنگام ورود به کربلا

شاعر : علی انسانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

من به پای دوست در این سرزمین سر می‌دهم            در ره یار آنچه دارم خشک یا تر می‌دهم
همره من سالخورد و شیرخوارست و جوان            پاکـبـازم در وفـا هستی سراسر می‌دهم


من طَلایـه‌دارم و از بـهـر اِحـیای قـیـام            پرچـم تبـلـیغ را تحـویل خواهر می‌دهم
گر که رنگین شد رُخم با خون سر از سنگ‌ها            در عوض بر چهرۀ دین رنگ دیگر می‌دهم
گر تنم را دست باطل پاره‌پاره کرد باز            بانگ حق را از سر نی با سرم سر می‌دهم
گر ز مهمان و پذیرایی کسی گیرد خبر            من پیام خویش بر دختر ز حنجر می‌دهم

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در هنگام ورود به کربلا

شاعر : ژولیده نیشابوری نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل قالب شعر : غزل

بسوز ای دل که مضطر گردم اینجا            شـکـوه نـخـل بـاور گـردم اینجا
در
این صحرا مکن منزل برادر            که تـرسم بـی‌بـرادر گردم اینجا


نمی‌خواهم سیـه‌پوش و عـزادار            ز داغ زلـف اکـبـر گـردم اینجا
نمی‌خـواهـم کـنـار نـعـش قـاسم            شـریـک داغ مـادر گـردم اینجا
نمی‌خـواهم ز دیـده اشک‌افـشان            بـه عـبـاس دلاور گـردم ایـنجـا
نمی‌خـواهـم سـراپـا آه و شـیون           
به سوگ مرگ اصغر گردم اینجا
نـمی‌خـواهـم مـیـان لـجـه خـون            پی صد پـاره پیـکـر گردم اینجا
ولی با این همه در خـط تـسلـیم            مـطـیـع امـر داور گـردم ایـنجـا
برای نـشر دین و حـفـظ اسـلام            تو را من
یار و یاور گردم اینجا

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در هنگام ورود به کربلا

شاعر : وحید قاسمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

دلـشـوره‌ای افـتـاده در جـانم برادر            غـمگـیـنم و سر در گـریـبانم برادر
یك دشت مرد اجنبی دور و بر ماست            این‌جا مزن خـیمه، هـراسانم برادر


در كاروانت دخترانِ بی‌شماری‌ست            می‌تـرسم از آیـنده؛ حـیـرانـم برادر
جایی برای بازی طفـلان تو نیست            دلـواپـسِ خــار مـغــیــلانـم بــرادر

صحرای محشر پیش این صحرا بهشت است            خشكیده لب‌های غـزل خوانم برادر
دستِ
دخـیل خـارهـایِ دشـت رفـته            سـمـت ضـریـح پـاكِ دامـانـم برادر
بادی جسارت كرد و خلخالم تكان خورد            تـشـویش دارم‌؛ دل پریـشـانم برادر
آن نامـه‌هـای بار
اُشـتر را نشان ده            با حُـر بگو در كوفه مهـمانم برادر
با زیـنـبت دنـیـا سرِ سـازش نـدارد            مظـلـومـۀ مـعـروفِ دورانـم برادر
از كودكی با دردِ چـشمم خو گرفتم            در گـریه كردن، پیر كنعـانم برادر

: امتیاز

ذکر مصائب ورود سیدالشهدا علیه‌السلام به کربلا

شاعر : رضا دین پرور نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : چهارپاره

تــشـنـگـان قــبــیــلــۀ زهــرا            قبضه کردند دشت و صحرا را
می‌روند عاشقانه سر بر کف            تـا بـنـوشـنـد شـهـد عــاشـورا


بی‌سر و دستهای باده به دست            راهـیان غـیور جاده به دست
حـامـلان پـیــام کــرب و بـلا            همه قرآنِ دل گشاده به دست
چه جـوان‌های پاک و زیبایی            چـقـدر سـروهـای رعــنـایـی
دلــربــایــانِ دل ز کــف داده            چــقــدر دل؛ چـقـدر دریـایـی
جـاده‌ها زیر پـایـشـان محکـم            و طـنـین صـدایـشان مـحـکـم
قـلب‌شـان از گُـل اجـابت پُـر            اعـتــقــاد دعـایـشـان
مـحـکـم
شده در سینه‌ها نفـس‌ها حبس            بانگ‌ها ناله‌ها جرس‌ها حبس
هــمـه آمـاده عــروج عـشــق            بال و پر
های در قفس‌ها حبس
شدنی گـشـته غـیر مـمکـن‌هـا            از جـلا و صـفــای بـاطـن‌هـا
بـعـد الـلـه؛ شـد عــلـی اکـبـر            اشـــهــــد اول مــــؤذن هــــا
عـالـمی را به گـریه آشـفـتـند            دیده شد روی خاک می‌افـتـند
قـبـلـه دیـدنـد کـربـلا را بـعـد            وحـده لا شـریـک له گـفـتـنـد
بهـترین‌های تـیـره‌های عرب            فی‌المـثل حـضرت امیـر ادب
بـا صـلابـت گـرفـتـه آوردنـد            دسـت عـلـیـا مـخـدره زیـنـب
دیـد و افـتـاد بـا چـنـان حـالی            یاد آن خـواب و یـاد تـبـخالی
که بجا مانده بود یک شب از            چشم خـیره به سمت گـودالی

که عطش بین آن توقف داشت            که پُر از گرگ بود و یوسف داشت
که تنی دست و پا زنان می‌سوخت            قاتلی با سری تعـارف داشت
یـادش افـتـاد بـچـه شیـری را            مشک و آب بخـورنمیری را
یادش افتاد تیغ و تیر و کمان            رویـش نـیـزه از کـویـری را

یادش افتاد شد خسوف و کسوف            آتش افـتـاد بـر تـمـام حـروف
هـمـۀ گــوشــواره‌هـا گـم شـد            بسکه سیلی شنید
گوش لهوف
مانده بود این زمین تیره کجاست؟            که شنید این صدای خون خداست
دست بر روی شانه‌اش زد و گفت            کربلایی که گـفته‌ام اینجاست

: امتیاز

ذکر مصائب ورود سیدالشهدا علیه‌السلام به کربلا و توصیف کربلا

شاعر : محمدحسین ملکیان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

چقدر ریخته هر گوشه و کنار، غم این‌جا            نشسته روی دو زانو امام، هر قدم این‌جا

ندا رسید که باز این چه شورش است در عالم            خبر رسید: به آل عـلی شده سـتم این‌جا


درست پای همین نخلِ راست‌قامت رعنا            امام بر سر نعش کسی شده‌ست خم این‌جا

سری هنوز به این سمت مانده، این سوی میدان            اگر غلط نکنم خورده بر زمین علم این‌جا

نمانده فـاصله‌ای در میان این دو برادر            اگرچه یک حرم آنجا؛ اگرچه یک حرم این‌جا

چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است دوباره            که باز سینه‌زنان محتشم گرفته دم این‌جا

عــزای اشـرف اولاد آدم اسـت دریـغــا            همیشه قصۀ ما ختم می‌شود به همین‌جا

: امتیاز